مقاطعات

مترادف‌ها

تحریم‌ها، قطع‌ها، وقفه‌ها

متضادها

تداوم، استمرار، پیوستگی

لغت نامه دهخدا

مقاطعات. [ م ُ طَ ] ( ع اِ ) ج ِ مقاطعه. مالیاتهایی که مقدار آنها بطور مقطوع و بدون رسیدگی به میزان حقیقی آنها تعیین شده باشد: بعد از آن در باب امر خراج از مساحتها با ضمانات و مقاطعات عدول کردند. ( تاریخ قم ص 190 ). و رجوع به مقاطعه شود.

فرهنگ فارسی

جمع مقاطعه مالیاتهایی که مقدار آنها بطور مقطوع و بدون رسیدگی به میزان حقیقی آنها تعیین شده باشد.

جمله سازی با مقاطعات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در جریان کنفرانس بین‌المللی بسیار مهم، مقاطعات مکرر از سوی برخی از شرکت‌کنندگان باعث شد که سخنران نتواند بحث‌های علمی خود را به درستی پیش ببرد.

💡 برای جلوگیری از مقاطعات ناخواسته در جلسات مدیریت، شرکت تصمیم گرفت از سیستم‌های صوتی پیشرفته و قوانین سخت‌گیرانه‌ای برای نظم بخشیدن به گفتگوها استفاده کند.

💡 مهندس مسئول پروژه اعلام کرد که مقاطعات مداوم در جریان بررسی نقشه‌ها، سرعت پیشرفت کار را کاهش داده و باعث بروز اشتباهات محاسباتی در پروژه شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران