معضئله

مترادف‌ها

مشکل، دشواری، مسئله، معما، گرفتاری

متضادها

راه حل، گره‌گشایی

لغت نامه دهخدا

( معضئلة ) معضئلة. [ م ُ ض َ ءِل ْ ل َ ]( ع ص ) غصون معضئلة؛ شاخه های بسیار درهم پیچیده. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران