واژه «معسطل» در منابع لغوی عربی بهعنوان یک صفت به کار رفته و برای توصیف سخن یا کلامی استفاده میشود که فاقد نظم، ترتیب و ساختار منسجم باشد. این واژه در متونی مانند «منتهیالارب»، «آنندراج» و «ناظمالاطباء» با معنای کلام غیرمنظم و ناآراسته ثبت شده است. در این کاربرد، «معسطل» به سخنی اشاره دارد که اجزای آن بهدرستی به هم پیوسته نیست و از انسجام منطقی یا بیانی برخوردار نمیباشد. چنین کلامی معمولاً پراکنده، نامرتب و فاقد فصاحت و بلاغت تلقی میشود. از نظر معنایی، این واژه بر بینظمی در بیان و آشفتگی در ساختار گفتار یا نوشتار دلالت دارد. در برخی توضیحات لغوی، «معسطل» در برابر سخن منظم و فصیح قرار میگیرد و حالت ضعف در بیان را نشان میدهد. این واژه بیشتر در متون ادبی و لغوی قدیم به کار رفته و در زبان عربی امروز کاربرد محدودی دارد. از نظر ساختاری، بر وزن «مُفَعْلَل» یا ساختهای مشابه صفاتی قرار میگیرد که برای بیان کیفیت یا حالت چیزی به کار میروند. در تحلیل معنایی، «معسطل» تنها به ظاهر کلام اشاره ندارد، بلکه به فقدان انسجام ذهنی و زبانی نیز دلالت میکند. بنابراین در مجموع، این واژه به معنای سخن ناآراسته، بینظم و فاقد ساختار منسجم در منابع لغوی عربی آمده است.
معسطل
لغت نامه دهخدا
معسطل. [ م ُ ع َ طَ ] ( ع ص ) کلام غیرذی نظام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سخن ناآراسته و بی نظام. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).