مصوون
مترادفها
ایمن، مصون، در امان
متضادها
آسیبپذیر، بیدفاع، مبتلا
لغت نامه دهخدا
مصوون. [ م َص ْ ] ( ع ص ) مصون. محفوظ. نگاهداشته شده، و بدین صورت نادر است. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مصون شود.
- ثوب مصوون؛ ای محفوظ. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
مصون محفوظ نگاهداشته شده و بدین صورت نادر است.