لغت نامه دهخدا
مصوون. [ م َص ْ ] ( ع ص ) مصون. محفوظ. نگاهداشته شده، و بدین صورت نادر است. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مصون شود.
- ثوب مصوون؛ ای محفوظ. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
مصوون. [ م َص ْ ] ( ع ص ) مصون. محفوظ. نگاهداشته شده، و بدین صورت نادر است. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مصون شود.
- ثوب مصوون؛ ای محفوظ. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
مصون محفوظ نگاهداشته شده و بدین صورت نادر است.