مصحب

لغت نامه دهخدا

مصحب. [ م ُ ح َ ] ( ع ص ) دیوانه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). مجنون. ( از اقرب الموارد ). || پوست که موی و پشم او بر آن باقی باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خیک باموی. ( از اقرب الموارد ).
مصحب. [ م ُ ح ِ / ح َ ] ( ع ص ) رام بعدِ صعوبت. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). رام شده پس از سختی. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) رمیدگی. || ( ص ) راست رونده که درنگ نکند و به طرفی مایل نشود. || ( اِ ) آبی که به روی چغزلاوه باشد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || ( ص ) پدر پسر بالغ.( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). || پدر پسر بالغشده ای که مانا به پدر باشد. || مرد دارای رفیق. ( ناظم الاطباء ). || مرد صاحب خطرات و وساوس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز