مسهج

لغت نامه دهخدا

مسهج. [ م َ هََ ] ( ع اِ ) مسهک. گذرگاه باد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
مسهج. [ م ِ هََ ] ( ع ص ) آن که حرف زند در هر حق و باطل. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کسی که حرف زند در حق و باطل. ( ناظم الاطباء ). || مرد بلیغ فصیح. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).