مزاعمت

لغت نامه دهخدا

مزاعمت. [ م ُ ع َ م َ ] ( ع مص ) مزاعمة. رجوع به مزاعمه شود. || شهادت: این هر دو لفظ [ شهادت و مزاعمت ] بر یکی معنی همی روند. ( التفهیم ص 480 ). || طلب کردن کوکب است زعامت برجی را که در او حظی دارد به اتصال نظر یا به اتصال محل و آن کوکب را مزاعم آن برج خوانند و شهادت دو نوع بود یکی مزاعمت و دیگر دلالت بر غرض طالع سایل و بدین سبب مزاعم را شاهد خوانند و دلیل را نیز. ( کفایة التعلیم از حاشیه صفحه 480 التفهیم چ جلال همائی ).
مزاعمة.[ م ُ ع َ م َ ] ( ع مص ) انبوهی کردن. ( منتهی الارب ). مزاحمت نمودن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مزاعمت شود.

فرهنگ معین

(مُ عَ مَ ) [ ع. مزاعمة ] ۱ - (مص م. ) انبوهی کردن. ۲ - (اِمص. ) انبوهی.

فرهنگ فارسی

۱- ( مصدر ) انبوهی کردن. ۲- ( اسم ) انبوهی.
شهادت

ویکی واژه

مزاعمة
انبوهی کردن.
انبوهی.

جمله سازی با مزاعمت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در جلسه دادگاه، وکیل مدافع با استدلالی قوی سعی کرد تا صحت مزاعمت مطرح شده علیه موکل خود را به شدت زیر سوال ببرد و رد کند.

💡 پلیس در گزارش‌های رسمی خود، جزئیات مربوط به مزاعمت‌های مطرح شده توسط شاکی را با دقت بسیار زیاد و بر اساس شواهد موجود بررسی می‌کند.

💡 وجود مزاعمت‌های بی‌اساس در فضای مجازی می‌تواند باعث تخریب شخصیت افراد و ایجاد آشفتگی‌های اجتماعی و حقوقی بسیار گسترده و آسیب‌زا در جامعه شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران