محفوفون
مترادفها
احاطهشدگان، پوشیده شدگان
متضادها
جدا شده، منزوی، دور شده
لغت نامه دهخدا
محفوفون. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ محفوف ( در حالت رفعی ). ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به محفوف شود.
احاطهشدگان، پوشیده شدگان
جدا شده، منزوی، دور شده
محفوفون. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ محفوف ( در حالت رفعی ). ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به محفوف شود.