متلاحظه
مترادفها
ملاحظه شده، دیده شده
متضادها
نادیده گرفته شده، مغفول
لغت نامه دهخدا
( متلاحظة ) متلاحظة. [ م ُ ت َ ح ِ ظَ ] ( ع ص ) مؤنث متلاحظ: احوالهم متشاکلة متلاحظة. ( از اقرب الموارد ). رجوع به ماده قبل شود.
ملاحظه شده، دیده شده
نادیده گرفته شده، مغفول
( متلاحظة ) متلاحظة. [ م ُ ت َ ح ِ ظَ ] ( ع ص ) مؤنث متلاحظ: احوالهم متشاکلة متلاحظة. ( از اقرب الموارد ). رجوع به ماده قبل شود.