متعزی

مترادف‌ها

تسلی‌دهنده، آرام‌بخش

لغت نامه دهخدا

متعزی. [ م ُ ت َ ع َزْ زی ] ( ع ص ) نسبت پذیرنده. ( آنندراج ). منسوب و متعلق و نسبت داده شده. ( ناظم الاطباء ). || کسی که دعوی نسبت می کند خواه راست باشد و یا دروغ. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تعزی شود.

جمله سازی با متعزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در مراسم سوگواری با حالتی بسیار متعزی و غمگین در گوشه‌ای از مسجد نشسته بود و به یاد رفتگان با سوز دل می‌گریست.

💡 مردم در آن منطقه با رفتاری کاملاً متعزی و محترمانه با خانواده‌ی متوفی برخورد کردند تا کمی از بار غم و اندوه آن‌ها کم شود.

💡 او با رویکردی متعزی و صبورانه در میان دوستانش حضور یافت تا در آن روزهای سخت و تلخ، تسلای خاطر آن‌ها باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران