متعایب
مترادفها
عیبدار، نقصدار
متضادها
آسانیها، راحتیها
لغت نامه دهخدا
متعایب. [ م ُ ت َ ی ِ ] ( ع ص ) مشغول به طعنه و ملامت و سرزنش یکدیگر. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
عیبدار، نقصدار
آسانیها، راحتیها
متعایب. [ م ُ ت َ ی ِ ] ( ع ص ) مشغول به طعنه و ملامت و سرزنش یکدیگر. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).