مترجح
مترادفها
برتر، مرجح، مقدم، ارجح
متضادها
مرجوح
لغت نامه دهخدا
مترجح. [ م ُ ت َ رَج ْ ج ِ ] ( ع ص ) گراینده و جنبنده. ( آنندراج ). جنبیده و از این طرف به آن طرف در هوا حرکت داده شده. ( ناظم الاطباء ). || مایل گرداننده. ( آنندراج ). راجح و مایل به چربیده و فزون آمده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ترجح شود.
جمله سازی با مترجح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در این بحث حقوقی، نظر کارشناس بر نظر سایر وکلا مترجح بود و در نهایت تصمیم نهایی دادگاه بر اساس آن نظر اتخاذ گردید.
💡 وقتی میان دو گزینه انتخاب دشوار پیش میآید، باید به دنبال دلیلی منطقی باشیم که یکی از آنها را بر دیگری مترجح سازد.
💡 در مباحث فلسفی، گاهی یک استدلال بر استدلال دیگر مترجح است و میتواند تمام نتایج قبلی را با قدرت و دقت خود تغییر دهد.