متباهج
متضادها
غمگین، اندوهگین، محزون
لغت نامه دهخدا
متباهج. [ م ُ ت َ هَِ ] ( ع ص ) مرغزار بسیارشکوفه. ( آنندراج ). مرغزار بسیار باشکوفه و باشکوه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تباهج شود.
غمگین، اندوهگین، محزون
متباهج. [ م ُ ت َ هَِ ] ( ع ص ) مرغزار بسیارشکوفه. ( آنندراج ). مرغزار بسیار باشکوفه و باشکوه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تباهج شود.