مبهرج
مترادفها
پرزرق و برق، تجملی
متضادها
ساده، بیآلایش
لغت نامه دهخدا
مبهرج. [ م ُ ب َ رَ ] ( ع ص ) آب مهمل و غیرممنوع. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آب مهمل که کسی را از وی منعی نباشد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خون هدر و باطل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || درهم مبهرج. ( المعرب جوالیقی ص 49 ). درهم ناسره. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با مبهرج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 استفاده از رنگهای بسیار مبهرج و تزیینات بیش از حد در طراحی دکوراسیون داخلی، گاهی اوقات باعث میشود که فضای خانه بسیار شلوغ و خستهکننده به نظر برسد.
💡 او همیشه سعی میکرد با پوشیدن لباسهای ساده و آرام، از نمایش رفتارهای مبهرج و جلب توجه بیهوده از سوی اطرافیان در مجالس رسمی خودداری کند.
💡 سبک هنری که بیش از حد بر جزئیات مبهرج و زرق و برق متمرکز است، ممکن است زیباییهای اصلی و ماهوی اثر هنری را برای بیننده پنهان کند.