«لَقلاق» واژهای است عربیشده از واژه فارسی «لکلک» و به پرندهای شناختهشده از خانواده لکلکیان اشاره دارد که در فارسی با نامهای «لکلک» و گاه «حاجیلکلک» شناخته میشود. این پرنده دارای پاهای بلند، گردنی کشیده، منقاری دراز و بالهایی پهن است و معمولاً در کنار تالابها، رودخانهها، زمینهای مرطوب و دشتهای باز زندگی میکند. از نظر جانورشناسی، لقلاق در خانواده Ciconiidae قرار میگیرد و به دلیل توانایی در شکار جانورانی مانند ماهی، قورباغه، حشرات، مارهای کوچک و گاهی جوندگان شناخته میشود. این پرنده بیشتر به سبب شیوه راه رفتن آرام و وقار ظاهری خود در فرهنگهای مختلف نمادی از آرامش، مهاجرت و بازگشت فصلها به شمار میآید. در زبان عربی و برخی متون کهن فارسی، صورت «لقلق» نیز برای همین پرنده به کار رفته است که از نظر آوایی نزدیک به صدای منقار یا نام فارسی آن است. در ادبیات عامه، لکلک گاه نشانه خبررسانی، خوشیمنی یا آمدن بهار دانسته شده است. از دیدگاه زبانی، «لقلاق» نمونهای از واژههای معرّب است که از فارسی وارد عربی شده و سپس دوباره در متون فارسی نیز دیده میشود. این واژه هم در متون علمی زیستشناسی و هم در ادبیات و فرهنگ عامه کاربرد دارد. بنابراین، معنای اصلی «لقلاق» همان پرنده بلندپا و مهاجرِ معروف، یعنی لکلک، است.
لقلاق
لغت نامه دهخدا
لقلاق. [ ل َ ] ( معرب، اِ ) معرب از فارسی. لک لک. لقلق. لکلک. ( منتهی الارب ).