لستک
مترادفها
کش، لاستیک
لغت نامه دهخدا
لستک. [ ل ِ ت ُ ] ( اِخ ) ژان هرمان کنت. جرّاح فرانسوی. ( 1692-1767 م. ).
فرهنگ فارسی
جراح فرانسوی
دانشنامه عمومی
لستک ( همچنین لستکو ) ( Lestko ) دومین دوک افسانه ای لهستان و پسر سیموویت بود. تاریخ تولد او را تقریباً از ۸۷۰ تا ۸۸۰ میلادی برآورد کرده اند. با وجود نبود مدرکی مبنی بر اثبات وجود او، به نظر می رسد وی شخصی واقعی بوده باشد؛ زیرا، قبایلی که در لهستان امروزی زندگی می کردند، خود را لستکوویچی ( Lestkowici ) می نامیدند.
او در ضمن، پدر میشکو اول - نخستین شاه واقعی لهستان - می باشد.
جمله سازی با لستک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آزمایشگاه فیزیک، دانشآموزان از یک لستک برای بررسی ویژگیهای کشسانی و میزان بازگشت سریع ماده به حالت اولیه در شرایط مختلف استفاده کردند.
💡 وقتی سعی کردم بسته را محکم ببندم، ناگهان لستک از دور آن پرید و باعث شد تمام وسایل کوچک داخل جعبه روی زمین پخش شوند.
💡 برای نگه داشتن این دو قطعه کوچک در کنار هم، از یک لستک محکم استفاده کردیم تا در حین جابهجایی از هم جدا نشوند.