قوابع

لغت نامه دهخدا

قوابع. [ ق َ ب ِ ] ( ع ص، اِ ) پس ماندگان. ( منتهی الارب ). خیل قوابع؛ اسبان مانده ٔسپس اسب پیشی گیرنده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با قوابع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در انبار قدیمی و بزرگ، قوابع سفالی مختلفی برای نگهداری روغن و انواع غلات در کنار هم به شکلی منظم چیده شده بودند.

💡 آن هنرمند با دقت بسیار زیاد، برای نمایش مهارت خود، از قوابع چوبی حکاکی شده و بسیار زیبا در دکوراسیون اتاق استفاده کرد.

💡 در مراسم سنتی و مذهبی، از قوابع بزرگ و بسیار تزئین شده برای سرو نوشیدنی‌های مختلف به مهمانان عزیز تقدیم می‌شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران