قطاف

مترادف‌ها

چیدن، برداشت

لغت نامه دهخدا

قطاف. [ ق ِ ] ( ع مص ) تنگ تنگ رفتن و کند رفتن و بد رفتن. ( از اقرب الموارد ): قطف قطفاً و قطافاًو قطوفاً؛ ضاق مشبها و بطؤ و اسأت السیر و ابطأت، و یا قطاف اسم است نه مصدر، گویند فی دابته قطاف؛ ای ضیق فی المشی. ( اقرب الموارد ). || ( اِ )گام تنگ. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || موقع چیدن میوه. ( اقرب الموارد ). هنگام انگور درودن. ( منتهی الارب ). قَطاف. ( اقرب الموارد ). || ج ِ قِطْف، به معنی خوشه انگور. ( اقرب الموارد ).
قطاف. [ ق َ ] ( ع اِ ) هنگام چیدن میوه. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قِطاف شود. || دایه و کنیزک. ( منتهی الارب ). علم للامة. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(قِ ) [ ع. ] (اِ. ) هنگام چیدن میوه.

ویکی واژه

هنگام چیدن میوه.

جمله سازی با قطاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زمان قطاف زیتون در دهکده‌های مدیترانه‌ای بسیار حیاتی است، زیرا کیفیت نهایی روغن تولید شده به زمان دقیق و صحیح برداشت محصول از درختان بستگی دارد.

💡 کشاورزان با دقت، مهارت و صبر بسیار زیادی مشغول قطاف میوه‌های رسیده از درختان بودند تا هیچ محصول باارزش و سالمی از دست آن‌ها نرود.

💡 فصل قطاف پنبه در مناطق گرمسیری همواره با فعالیت بسیار زیاد کارگران و جابه‌جایی مداوم محصولات کشاورزی به سمت انبارهای بزرگ مرکزی همراه بوده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران