یکی از مهمترین معانی واژه «فقوع» سخت زرد شدن و به زردی شدید گراییدن است، بهگونهای که در برخی متون لغوی از آن به «زرد شدن خالص و بدون آمیختگی» نیز تعبیر شده است. در این معنا، «فقوع» بیانگر رسیدن رنگ به نهایت شدت خود در طیف زردی است که بیشتر در توصیف گیاهان یا اجسام طبیعی به کار میرود. معنای دیگر این واژه به فرسوده شدن انسان یا موجودی در اثر سختیهای روزگار اشاره دارد، بهطوری که فشار و رنجهای مداوم موجب شکستن یا تحلیل رفتن او میشود. همچنین در برخی منابع، «فقوع» به رشد و بالیدن کودک و حرکت و جنبوجوش او نیز نسبت داده شده است که بیانگر مرحلهای از نمو و پویایی است. از سوی دیگر، در کاربردی متفاوت، این واژه به مرگ در اثر شدت گرما نیز اشاره دارد که نشاندهنده تأثیر شدید عوامل طبیعی بر حیات موجود زنده است. در برخی نقلهای لغوی، «فقوع» به معنای دزدیدن نیز آمده که آن را در حوزه افعال انسانی و رفتارهای ناپسند قرار میدهد. این تنوع معنایی نشان میدهد که ریشه واژه در اصل به تغییر حالت و خروج از وضعیت اولیه دلالت دارد، اما در کاربردهای مختلف به مصادیق گوناگون توسعه یافته است. لغویان مانند مؤلفان «منتهیالارب» و «اقرب الموارد» این معانی را در ذیل این واژه ذکر کردهاند و آن را وابسته به «فقع» نیز دانستهاند. بنابراین این کلمه واژهای چندمعنایی است که در بسترهای مختلف زبانی، مفاهیمی از تغییر رنگ و حالت تا دگرگونیهای جسمی و رفتاری انسان را در بر میگیرد.
فقوع
لغت نامه دهخدا
فقوع. [ ف ُ ] ( ع مص ) سخت زرد شدن. ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل ) ( تاج المصادر بیهقی ). زرد گردیدن و زرد بی آمیغ شدن. || فرسودن کسی را سختی های روزگار و شکستن. ( منتهی الارب ). || بالیدن کودک و جنبیدن. || از گرمی مردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || دزدیدن. ( از اقرب الموارد ). رجوع به فقع شود.