فاش گردیدن
مترادفها
فاش شدن، آشکار شدن، برملا شدن، نمایان شدن
متضادها
پنهان شدن، مخفی شدن، پوشیده شدن
لغت نامه دهخدا
فاش گردیدن. [ گ َدی دَ ] ( مص مرکب ) آشکار شدن. فاش شدن:
چراگوید آن حرف در خفیه مرد
که گر فاش گردد شود روی زرد.سعدی ( بوستان ).رجوع به فاش و فاش شدن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آشکار شدن ظاهر شدن یا فاش شدن خبر. پراگنده شدن خبر.