غثم

متضادها

عدالت، انصاف

لغت نامه دهخدا

غثم. [ غ َ ] ( ع مص ) به یک بار مال نیکو و جید دادن کسی را: غثم له غثماً. ( منتهی الارب ).
غثم. [ غ ُ ] ( ع اِ )ریزه نان که خورده شود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران