علد
لغت نامه دهخدا
علد. [ ع َ ] ( ع مص ) سخت و صلب گشتن. || ( ص ) سخت و شدید. || ( اِ ) عصب و پی گردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، أعلاد.
فرهنگ فارسی
سخت و صلب گشتن عصب و پی گردن
علد. [ ع َ ] ( ع مص ) سخت و صلب گشتن. || ( ص ) سخت و شدید. || ( اِ ) عصب و پی گردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، أعلاد.
سخت و صلب گشتن عصب و پی گردن