ضنیک

مترادف‌ها

تنگ، دشوار، خسیس

متضادها

بخشنده، سخاوتمند، کرم‌کار

لغت نامه دهخدا

ضنیک. [ ض َ ] ( ع ص ) زندگانی تنگ. تنگدستی. ( منتهی الارب ). عیش تنگ. ( منتخب اللغات ). || مرد سست تدبیر و عقل و ضعیف بدن و جان. ( منتهی الارب ). ضعیف رای و ضعیف تن. ( منتخب اللغات ). || خادم که بر نان خدمت کند. ( منتهی الارب ). کردی خوردی. || بریده. ( منتهی الارب ).

کلمات مرتبط