شاشاندن
مترادفها
پخش کردن، پراکنده کردن
لغت نامه دهخدا
شاشاندن. [ دَ ] ( مص ) تعدیه شاشیدن. شاشانیدن. واداشتن به شاشیدن. وادار کردن که بشاشد. رجوع به شاشیدن شود.
جمله سازی با شاشاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کشاورزان برای آبیاری باغهای خود، از سیستمهای مدرن جهت شاشاندن قطرات آب به صورت کاملاً یکنواخت روی درختان استفاده میکنند.
💡 در هنگام انجام کارهای ساختمانی، شاشاندن سیمان با فشار بسیار زیاد میتواند باعث ایجاد لایههای ناهموار و غیرقابل استفاده شود.
💡 عملیات شاشاندن مواد شیمیایی مایع در محیطهای آزمایشگاهی حساس باید حتماً با رعایت تمامی پروتکلهای ایمنی بسیار سختگیرانه انجام شود.