سنجندگی

لغت نامه دهخدا

سنجندگی. [ س َ ج َ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی سنجنده. رجوع به سنجنده شود.

جمله سازی با سنجندگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای مدیریت صحیح یک سازمان بزرگ، مدیران باید از سنجندگی بالایی در تحلیل داده‌ها و اتخاذ تصمیمات استراتژیک برای آینده شرکت برخوردار باشند.

💡 نویسنده با سنجندگی تمام به بررسی ابعاد مختلف شخصیت‌های داستان پرداخته است تا خواننده بتواند با پیچیدگی‌های روانی آن‌ها به خوبی ارتباط برقرار کند.

💡 در فرآیند قضاوت حقوقی، قاضی باید با نهایت سنجندگی و دقت به شواهد و مدارک ارائه شده توسط طرفین دعوا توجه کامل داشته باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران