سست گشتن
مترادفها
سست شدن، ضعیف شدن، شل شدن
متضادها
محکم شدن، سفت شدن
لغت نامه دهخدا
سست گشتن. [ س ُ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) ناتوان شدن:
چو سیمرغ از آن زخمها گشت سست
بخون اسب و صندوق و گردون بشست.فردوسی.|| از کار افتادن. از حرکت بازماندن: وی چون آواز امیرشنید از هوش بشد و سست گشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 459 ).
فرهنگ فارسی
ناتوان شدن. یا از کار افتادن. از حرکت باز ماندن.
جمله سازی با سست گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر نگهداری و تعمیرات دورهای از قطعات ماشینآلات صنعتی انجام نشود، احتمال سست گشتن اتصالات و آسیب دیدن کل سیستم تولید بسیار زیاد خواهد بود.
💡 با افزایش فشار باد و طوفانهای شدید در مناطق ساحلی، ساختارهای قدیمی و نیمهویران به سرعت دچار سست گشتن و احتمال ریزش آنها وجود دارد.
💡 در اثر نوسانات شدید دمایی و انجماد آب در شکاف سنگها، پیوند میان لایههای زمین دچار سست گشتن شده و باعث ریزش کوه میشود.