سرقلم
مترادفها
رأس، نوک، سر
لغت نامه دهخدا
سرقلم. [ س َ ق َ ل َ ] ( اِ مرکب ) آهن یا طلائی که دربن قلم است و به نوک آن نویسند. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
آهن یا طلائی که در بن قلم است و بنوک آن نویسند.
رأس، نوک، سر
سرقلم. [ س َ ق َ ل َ ] ( اِ مرکب ) آهن یا طلائی که دربن قلم است و به نوک آن نویسند. ( یادداشت مؤلف ).
آهن یا طلائی که در بن قلم است و بنوک آن نویسند.