سرعان

مترادف‌ها

زود، به زودی، ناگهان، به سرعت

متضادها

دیر، به کندی

لغت نامه دهخدا

سرعان. [ س َ ن َ ] ( ع اِ فعل ) گاهی خبر محض واقع شود و گاهی خبری که متضمن معنی تعجب بود و منه قولهم: لسرعان ما صنعت کذا؛ ای ما اَسْرَع َ.( از ناظم الاطباء ). اسم فعل است مبنی بر فتح. گاه خبر محض بود و گاه خبری که در آن معنی تعجب باشد. ( از اقرب الموارد ). سرعان ذا خروجاً؛ چه زود است بیرون آمدن این. ( مهذب الاسماء ). سَرْعان َ ذا خُروجاً؛ ای سَرُع َ ذا خروجاً، فتحه سَرُع َ را به نون سرعان دادندپس مبنی بر فتح شد و سرعان گاهی خبر محض واقع شود وگاهی خبر متضمن معنی تعجب، چنانکه گویند: لَسَرْعان َ ما صَنَعْت َ کذا؛ ای ما اَسْرَع َ. ( منتهی الارب ).
سرعان. [ س َ رَ / س َ ] ( ع اِ ) زه کمان. || پی هر دو جانب استخوان پشت است بر شکل موی مجتمع پس آن را از گوشت پاک کنند و از آن زه کمانهای غربیّه سازند، یکی آن سرعانة. || زه قوی و محکم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || زه که از گوشت پشت سازند. || پی که فراهم می آرد اطراف پرها را. ( منتهی الارب ). || موی فراهم آمده در گردن اسب یا پاشنه. || اوایل اسبان که سبقت گرفته باشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
- سَرعان الناس؛ اوایل مردمان. ( منتهی الارب ).
- || سبقت و پیشی گیرندگان در کاری. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

گاهی خبر محض واقع شود و گاهی خبری که متضمن معنی تعجب بود و منه قولهم

جمله سازی با سرعان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با توجه به تغییر ناگهانی وضعیت جوی و شروع بارش شدید باران، او سرعان متوجه شد که باید خودرو را به کناری پارک کند تا در امان باشد.

💡 با اینکه تیم ورزشی تلاش زیادی برای پیروزی کرد، اما سرعان با درخشش بازیکن تیم حریف مواجه شد و نتیجه مسابقه به نفع رقیب تغییر یافت.

💡 سیستم ایمنی کامپیوتر پس از شناسایی یک ویروس مخرب، سرعان عملیات پاکسازی را آغاز کرد تا از آسیب دیدن اطلاعات حساس کاربر جلوگیری به عمل آید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران