رندیده
مترادفها
بیزار، مطرود، راندهشده
متضادها
پذیرفته شده، دنیاطلب
لغت نامه دهخدا
رندیده. [ رَ دی دَ / دِ ] ( ن مف ) رنده شده. صیقل شده. تراشیده شده. زدوده شده. رجوع به رندیدن و رند و رنده شود.
فرهنگ عمید
تراشیده، رنده شده.
بیزار، مطرود، راندهشده
پذیرفته شده، دنیاطلب
رندیده. [ رَ دی دَ / دِ ] ( ن مف ) رنده شده. صیقل شده. تراشیده شده. زدوده شده. رجوع به رندیدن و رند و رنده شود.
تراشیده، رنده شده.