رسم اوردن

مترادف‌ها

ترسیم کردن، طراحی کردن، خط کشیدن، وضع کردن، مقرر کردن

لغت نامه دهخدا

( رسم آوردن ) رسم آوردن. [ رَ وَ دَ ]( مص مرکب ) رسم نهادن. رسم گذاشتن. آیین و طریقه ای را بنیان نهادن. وضع قاعده و قانون جدید:
خود کردن و عیب دوستان دیدن
رسمی است که در جهان تو آوردی.سعدی.چشمت که ریخت خون من و قصد خاک کرد
ماتم گرفته رسم سیه پوشی آورد.آصفی شیرازی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

( رسم آوردن ) رسم نهادن رسم گذاشتن آیین و طریقه را بنیان نهادن.

جمله سازی با رسم اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هنرمند پس از مشاهده منظره‌ای زیبا در دل طبیعت، بلافاصله دفترچه خود را باز کرد تا شروع به رسم آوردن خطوط اولیه کوه‌ها نماید.

💡 مهندسان معماری پیش از شروع عملیات ساختمانی، معمولاً طرح‌های اولیه را بر روی کاغذ رسم آوردند تا جزئیات دقیق سازه را مشخص کنند.

💡 برای درک بهتر ساختار سلول‌های پیچیده، دانشجویان زیست‌شناسی موظف هستند که تصاویر دقیق آن‌ها را در آزمایشگاه به دقت رسم آورند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران