دل واگرفتن

مترادف‌ها

ناامید شدن، دل‌شکسته شدن، افسرده شدن

متضادها

دل بستن، دلبستگی

لغت نامه دهخدا

دل واگرفتن. [ دِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) دل بازگرفتن. منصرف شدن. چشم پوشیدن:
به سختی در از چاره دل وامگیر
که گردد زمان تا زمان چرخ پیر.نظامی.

فرهنگ فارسی

دل باز گرفتن. منصرف شدن.

کلمات مرتبط