دریچک
مترادفها
دریچه کوچک
لغت نامه دهخدا
دریچک. [ دَ چ َ ] ( اِخ ) نام قریه ای به مرو. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دریجق. و رجوع به دریجق شود.
جمله سازی با دریچک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تعمیرکار ساختمان برای بررسی وضعیت لولهکشی داخلی، مجبور شد یک دریچک کوچک در دیوار سالن اصلی را برای دسترسی به لوله باز کند.
💡 مهندسان مکانیک در طراحی موتورهای جدید، از یک دریچک بسیار ظریف برای کنترل جریان هوا و تنظیم دمای داخل محفظه احتراق استفاده میکنند.
💡 در هنگام بازرسی فنی هواپیما، تکنسینها دقت زیادی به روی هر دریچک و دریچه کوچک برای اطمینان از ایمنی پرواز دارند.