دردسر رسانیدن
مترادفها
دردسر ایجاد کردن، مشکل درست کردن، اذیت کردن، مزاحمت ایجاد کردن
متضادها
آرامش بخشیدن
لغت نامه دهخدا
دردسر رسانیدن. [ دَ دِ س َ رَ دَ ] ( مص مرکب ) تصدیع دادن. زحمت دادن. ایجاد کردن مزاحمت. به زحمت انداختن. تصدیع. ( دهار ) ( منتهی الارب ). صدع:
پایت را دردسری می رسان
ره نتوان رفت به پای کسان.نظامی.
جمله سازی با دردسر رسانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رفتار بیملاحظه و ناشیانه آن راننده جوان، باعث شد که او بدون توجه به قوانین راهنمایی و رانندگی، برای خود و دیگران دردسر رساند.
💡 او همیشه سعی میکرد با رفتارهای عجیب و غریب خود، برای اعضای خانواده و دوستان نزدیکش در محیط خانه دردسر و آشفتگیهای فراوان رساند.
💡 اگر نتوانیم این پروژه حساس را با دقت و برنامهریزی کامل انجام دهیم، قطعاً برای کل شرکت در آینده نزدیک دردسر بسیار بزرگی خواهیم رساند.