در بازیدن
مترادفها
جوانه زدن، روییدن
متضادها
فرو رفتن، پنهان شدن
لغت نامه دهخدا
در بازیدن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) درباختن. باختن. رجوع به درباختن شود.
جوانه زدن، روییدن
فرو رفتن، پنهان شدن
در بازیدن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) درباختن. باختن. رجوع به درباختن شود.