دختروار
مترادفها
دخترانه
متضادها
پسرانه
لغت نامه دهخدا
دختروار.[ دُ ت َ ] ( اِ مرکب ) سهم دختری. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
سهم دختری
جمله سازی با دختروار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با رفتاری دختروار و بسیار لطیف در میان جمعیتی که بسیار خشن بودند، توانست توجه همگان را به سمت صلح و آشتی جلب کند و فضا را آرام سازد.
💡 آن هنرمند با نگاهی دختروار به زیباییهای کوچک زندگی، توانست تابلوهای بسیار خیرهکنندهای خلق کند که هر بیننده را در برابر عظمت هنر قرار میداد.
💡 در آن داستان قدیمی، شخصیت اصلی با حرکاتی دختروار و ظریف، از میان دشمنان عبور کرد تا بتواند تمام رازهای پنهان پادشاه را برای مردم فاش نماید.