لغت نامه دهخدا
دارونه. [ دارْ وَ ن ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان میش خاص بخش بدره شهرستان ایلام، در 240 هزارگزی جنوب خاور ایلام و سه هزارگزی شمال راه بدره به ایلام واقع و محلی است کوهستانی، سردسیر و سکنه آن 250 تن است. آب آن از هفت آب، محصول آن غلات، لبنیات، توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
دارونه. [ دارْ وَ ن ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از بخش صالح آباد شهرستان ایلام که در یک هزارگزی جنوب خاوری صالح آباد و 4 هزارگزی باختر راه شوسه ایلام - مهران واقع و سکنه آن 45 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
دارونه. [ دارْ وَ ن َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان هنام و بسطام بخش سلسله شهرستان خرم آباد، در 21هزارگزی جنوب خاوری الشتر و 18 هزارگزی خاور شوسه خرم آباد به کرمانشاه واقع و محلی است تپه ماهور. سردسیر. مالاریائی و دارای 90 تن سکنه است. آب آن از چشمه هاو محصول آن غلات، لبنیات، حبوبات و پشم. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه آن مالرو است. ساکنین از طایفه حسنوند هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).