خلف عهد کردن
مترادفها
پیمان شکستن، عهدشکنی، پیمانشکنی
متضادها
وفادار بودن، عهد نگه داشتن
لغت نامه دهخدا
خلف عهد کردن. [ خ ُ ف ِ ع َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیمان شکستن. به پیمان خود رفتار نکردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
پیمان شکستن به پیمان خود رفتار کردن
جمله سازی با خلف عهد کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با اینکه وعده داده بود در سختترین لحظات کنار من بماند، اما در نهایت با خلف عهد کردن باعث شد که اعتماد من به تمام انسانهای دیگر از بین برود.
💡 سیاستمداران نباید با استفاده از وعدههای پوچ در دوران مبارزات انتخاباتی، در نهایت با خلف عهد کردن و زیر پا گذاشتن قولهای خود، مردم را ناامید و بیاعتماد کنند.
💡 در روابط انسانی، بزرگترین آسیب زمانی وارد میشود که فرد با خلف عهد کردن و نادیده گرفتن تعهدات اخلاقی، پیوند دوستی و صمیمیت میان خود و دیگران را از بین ببرد.