حرورت تصویر معنی حرورت متضادها سردی، خنکی لغت نامه دهخدا حرورت. [ ح َ رَ ] ( ع اِمص ) حَرورة. آزادی. آزادمردی. || سوزش و تیزی طعامی در دهان. حروریت. کلمات مرتبط حروریت حردمه حرافت حشوم حریات ذبله گزارش محتوای نامناسب