تکول

لغت نامه دهخدا

تکول. [ ت َ ک َوْ وُ ] ( ع مص ) فراهم آمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پیش آمدن کسی را به دشنام و ضرب، یقال: تکولوا علیه؛ ای اقبلوا علیه بالشتم و الضرب فلم یقلعوا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
تکول. [ ت َ ] ( اِ ) تکوک. یعنی صراحی بشکل جانوران، ویژه بشکل شیر که از طلا و نقره و یا از گل سازند و با آن شراب خورند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

فراهم آمدن