تهبد
مترادفها
پارسایی، دینداری، تقوا، زهد
متضادها
کفر، بیدینی، دنیاطلبی
لغت نامه دهخدا
تهبد. [ ت َ هََ ب ْ ب ُ ] ( ع مص ) حنظل چیدن و شکستن آن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یقال: خرج القوم یتهبدون. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
حنظل چیدن و شکستن آنر را