تمغیر
مترادفها
تغییر، دگرگونی، تحول
متضادها
ثبات، پایداری، بقا
لغت نامه دهخدا
تمغیر. [ ت َ ] ( ع مص ) شعر ابن مغراء خواندن. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): مغرنا یا جریر؛ ای انشدنا لابن مغراء. ( اقرب الموارد ). || به گل سرخ رنگ کردن جامه را. ( از اقرب الموارد ).