تلهیب

مترادف‌ها

شعله‌ور کردن، آتش گرفتن، برانگیختن

متضادها

خاموشی، سردی

لغت نامه دهخدا

تلهیب. [ ت َ ] ( ع مص )نیک برافروختن آتش را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تلهب شود.

فرهنگ فارسی

نیک برافروختن آتش را.

جمله سازی با تلهیب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تلهیب شعله‌های عظیم آتش در میان درختان انبوه جنگل باعث شد که تیم‌های امداد با سرعت بسیار زیاد برای مهار کردن آن وارد عمل شوند.

💡 سخنرانی بسیار هیجان‌انگیز آن سیاستمدار باعث تلهیب احساسات مردمی شد و در نهایت منجر به برگزاری تجمعات بسیار بزرگ در میدان‌های اصلی شهر گردید.

💡 تلاش مداوم و تلهیب روحیه جوانان در محیط‌های آموزشی می‌تواند راه را برای کشف نوآوری‌های بزرگ و پیشرفت‌های علمی در آینده‌ای روشن هموار کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران