لغت نامه دهخدا
تطهیر یافتن. [ ت َ ت َ ] ( مص مرکب ) پاک شدن. تطهیر گرفتن. طهارت یافتن:
پیش از این بود پر از لوث خطا چون زمزم
یافت از آب کف شرع پیمبر تطهیر.علی خراسانی ( از آنندراج ).و رجوع به تطهیر و ترکیبات آن شود.
تطهیر یافتن. [ ت َ ت َ ] ( مص مرکب ) پاک شدن. تطهیر گرفتن. طهارت یافتن:
پیش از این بود پر از لوث خطا چون زمزم
یافت از آب کف شرع پیمبر تطهیر.علی خراسانی ( از آنندراج ).و رجوع به تطهیر و ترکیبات آن شود.