تشقیص
لغت نامه دهخدا
تشقیص. [ ت َ ] ( ع مص ) اعضای ذبیحه را جدا کرده در میان شرکاء بخشهای برابر کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). جدا کردن اعضای ذبیحه بخش کردن آن بین شرکا به بخش های مساوی. || پاره پاره کردن گوشت را برای فروختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با تشقیص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وکیل مدافع در جلسهی دادگاه تلاش زیادی کرد تا از تشقیص جرم به موکّل خود جلوگیری کند و ثابت کند که او در حادثه بیگناه است.
💡 روند پیچیدهی تشقیص مسئولیت در پروندههای حقوقی بسیار دشوار است و نیاز به بررسی دقیق تمام مدارک و شواهد موجود در پرونده دارد.
💡 دادستان با استناد به شواهد موجود، سعی داشت مسئولیت مستقیم حادثه را از طریق تشقیص به فرد متهم نسبت دهد تا عدالت اجرا شود.