لغت نامه دهخدا
ترمغز گشتن. [ ت َ م َ گ َ ت َ ] ( اِ مرکب ) آب به بینی افتادن. تر شدن بینی چنانکه به عطسه افتد:
از گرد راهش آسمان ترمغز گشته آنچنان
کز عطسه مغزش جهان پر مشک تاتار آمده.خاقانی.
ترمغز گشتن. [ ت َ م َ گ َ ت َ ] ( اِ مرکب ) آب به بینی افتادن. تر شدن بینی چنانکه به عطسه افتد:
از گرد راهش آسمان ترمغز گشته آنچنان
کز عطسه مغزش جهان پر مشک تاتار آمده.خاقانی.
آب به بینی افتادن. تر شدن بینی چنانکه به عطسه افتد.