تجزیع

لغت نامه دهخدا

تجزیع. [ ت َ ] ( ع مص ) پخته شدن گوشت و خرما. ( زوزنی ). نیمه پخته شدن و رسیده گردیدن غوره خرما. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رسیدن نصف یا ثلث غوره خرما. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || کم آب ماندن حوض. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || دور کردن ناشکیبایی کسی را و تسلی دادن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || پاره پاره کردن گوشت. ( آنندراج ).

جمله سازی با تجزیع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دانشمندان در آزمایشگاه‌های پیشرفته به دنبال روش‌های جدیدی برای تجزیع مواد شیمیایی پیچیده هستند تا بتوانند عناصر سازنده آن‌ها را با دقت بسیار بالا استخراج کنند.

💡 فرآیند تجزیع مواد آلی در خاک توسط باکتری‌ها و میکروارگانیسم‌ها نقش بسیار حیاتی در حفظ چرخه طبیعت و بازگشت مواد مغذی به اکوسیستم زمین ایفا می‌کند.

💡 در محاسبات ریاضی پیشرفته، تجزیع اعداد به عوامل اول یکی از مباحث بنیادین است که در الگوریتم‌های رمزنگاری و امنیت اطلاعات کاربرد بسیار گسترده‌ای دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران