تجدید گردیدن
مترادفها
دوباره شدن، نو شدن، تجدید شدن
متضادها
از بین رفتن، نابودی، انقضا
لغت نامه دهخدا
تجدید گردیدن. [ ت َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) تجدید شدن. رجوع به تجدید و دیگر ترکیب های آن شود.
فرهنگ فارسی
تجدید شدن.
دوباره شدن، نو شدن، تجدید شدن
از بین رفتن، نابودی، انقضا
تجدید گردیدن. [ ت َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) تجدید شدن. رجوع به تجدید و دیگر ترکیب های آن شود.
تجدید شدن.