بینداختن

مترادف‌ها

انداختن، پرتاب کردن، افکندن

متضادها

برداشتن، گرفتن

لغت نامه دهخدا

بینداختن. [ ی َ ت َ ] ( مص ) انداختن. پرت کردن. افکندن:
بسوگند وی را بینداختی
جهانی ز خونش بپرداختی.فردوسی.حجام... استره در تاریکی شب بینداخت. ( کلیله و دمنه ). و رجوع به انداختن شود. || پاشیدن. تخم افشاندن. دانه کاشتن. کاشتن:
بینداخت باید پس آنگه برید
سخنهای داننده باید شنید.فردوسی.مگر آنکه زمین آنرا شخم نیکو کرده باشند و تخم بیندازند. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به انداختن شود.

جمله سازی با بینداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او تصمیم گرفت تمام وسایل قدیمی و بلااستفاده خود را در انبار بینداخت تا فضای بیشتری برای چیدمان وسایل جدید و کاربردی در اتاق خود داشته باشد.

💡 نباید اجازه داد که خستگی و ناامیدی باعث شود که تمام تلاش‌های چندین ساله خود را به خاطر یک اشتباه کوچک در مسیر رسیدن به هدف بینداخت.

💡 وقتی باران شدیدی شروع به باریدن کرد، او مجبور شد تمام پوشش‌های محافظ خود را روی زمین بینداخت تا بتواند سریع‌تر به پناهگاه نزدیکی برسد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران