لغت نامه دهخدا
بیدمال. ( ن مف مرکب ) مالیده به بید... مالش یافته با بید. || اصطلاحاً پاک کردن زنگ باشد از روی آئینه و شمشیر و سایر اسلحه بچوب بید یا چوب دیگر که این کار را شاید. ( برهان ). پاک کردن زنگ از شمشیر و آیینه و سایر اسلحه بچوب بید یا چوب دگرکه این کار را شاید. و این لغت میان اهل هند متعارف است و در شعر خسرو مذکور و در کلام قدما یافته نشد. ( فرهنگ رشیدی ). پاک کردن زنگ بود از روی شمشیر و خنجر و سایر اسلحه بچوب بید یا چوب دیگر که این کار را شاید. ( فرهنگ جهانگیری ). پاک کردن زنگ از شمشیر و خنجر و آیینه و سایر اسلحه بچوب بید یا چوب دیگر و این لغت در میان اهالی هند متعارف است در سخن متقدمین فرس دیده نگردید. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
بین عدل عادلی که بعدلش ز ایمنی
آزاده بود تیغچو سوسن ز بیدمال.امیرخسرو.